شمس الدين محمد بن محمود آملي

406

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

برو ببصر بعد از انعكاس بر سموت شعاع وارد شود و از آنمنفعل گردد و در سطح بصر صورت آن نقاط مترتبه خطوط به ترتيب متشكل گردد و بصر آنشكرا بر وجهيكه حال خطوط منعكسه اقتضاى آن كند دريابد و چون سموت ورود و انعكاس از نقطه اولى با دوم ، سموت ورود و انعكاسست از نقطه دوم با نقطه اولى ، پس هر گاه كه ميان بصر و سطح صيقلى توهم مخروطى كنند و بعد ازين انعكاس از جميع مبصراتيكه داخل مخروط منعكس واقعشود صحيح بود كه از آنجا اضواء بر سموتيكه درو منعكس‌اند وارد شوند و از صيقلى بر سبيل انعكاس بنزد مركز بصر مجتمع شوند و چنان كه رؤيت مبصرات بر سبيل استقامت نيست الا از ادراك الوان آن ، ادراك بانعكاس نيز به غير آن نتواند بود ، و چون ممكن است كه ميان مركز چند صور و ميان يك سطح صيقلى مخروطات بسيار باشد و منعكس شود و جميع آنمبصرى واحد ملتقى شوند شايد كه صورت آنمبصر بر سموت معينه بر صيقلى افتد و به آن ابصار منعكس شوند و همه آن ابصار ادراك آنصورت كنند ليكن از مواضع مختلفه از آنسطح نه از يكموضع مگر در مرآت مخروط مفعر . و بعضى از اوضاع چنان كه در مطولات مذكور است بر وجهيكه ياد كرده شد معلوم مىشود كه اگر رأى اهل طبيعى را بر اين وجه گيرند كه صورت مبصر كه در صيقل حاصل شود واحد معين نيست بلكه صور مختلف المراتب است در صغر و كبر و در هر مرتبه صور آن بينهايت و بصر ادراك جميع آن نتواند كرد و غير از سمت انعكاس هم ادراك ممكن نباشد و آنچه ادراك آن ممكن باشد از جانب كبر متحد شود بحسب سطح مراة و عظم آن و بعد ازو از مبصر يا بصر و از جانب صغر متحد شود بچيزيكه از آن بگذرد همچو نقطه باشد عند البصر . و از هر يكى از مختلفات اجزاى غير متناهى در اجزاى متساوى از سطح متداخل و غير متداخل موجود شوند و هر يكى را از آنصور نقطه باشد بعينها كه چون مركز بصر در آنجا حاصل آيد آنصورت احساس كند و از نقطه ديگر بر